فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٦٦ - تقابل تضاد
بشرطى كه بينشان نهايت بعد و جدائى باشد همچون سواد و بياض و اگر غايب بعد
بين آنها نباشد آنها را ضدّان مشهورى بخوان نظير احمر و اقتم چ ه آنكه بين ايندو
غايت خلاف نيست.
آنچه گ فتيم در صورتى بود كه دو شيئ متغاير هر دو وجودى باشند چ نان چ ه
شرحش گ ذشت.
شرح فارسى:
توضيح
٢- تقابل تضايف
عبارتست از دو امر وجودى كه تعقّلشان با هم باشد به اين معنا كه تصوّر
هر كدام متوقّف بر تصوّر ديگرى باشد همچون تصوّر ابوّت كه متوقّف بر تصوّر بنوّت
است و بالعكس.
قوله: اشارة الى وجه الحصر: در وجه حصر تقابل گ فتهاند:
متقابلان يا هر دو امر وجودى هستند يا يكى وجودى و ديگرى عدمى است،
اگر هر دو وجودى باشند يا تصوّر هر كدام بدون تصوّر ديگرى ممكن نباشد متضايفان
باشند، و اگر چ نين نبوده و بين آنها غايت خلاف و جدائى باشد آنها را متضادّان
نامند.
و در صورت دوّم اگر عدم منسوب باشد به آنچه كه قابليّت وجود را دارد به
آن عدم و بوجود مقابلش ملكه يا قنيه گ ويند و اگر قابليّت ملاحظه نشود بعدم سلب و
بوجود ايجاب گ ويند.
٣- تقابل تضادّ
آنست كه بين دو امر وجودى عناد باشد و مانند تضايف مفهوم هر كدام
متوقّف بر ديگرى نباشد و آن بر دو قسم است:
حقيقى و مشهورى.
حقيقى: آنست كه بينشان غايت خلاف و كمال عناد باشد همچون سواد و